هميشه در كوچه پس كوچه هاي انتظار
شكسته دلي
آويخته چشم به انتهايي بي انتها
منتظر نشسته است .
هميشه
صدايي غريب
صدايي ناهنجار و گوش آزار
در كشاكش لحظه هاي انتظار
زمزمه وار مي گويد :
" ديگر بيش نمان ،
آمدني در كار نيست ! "
و هميشه
دستي پرتوان
پاي رفتن را مي شكند :
" اميد وار نگاهي مختصر بيانداز؛ سپيده در راه است ! "
پي نوشت :
- اين شعر مربوط به سال ۷۷ است ، كه كوچكتر بودم ، اما خيلي دوستش دارم . . . اگر شما دوستش نداشتيد بر من ببخشيد . . .
- من دلم ميخواهد تنها باشم اما هيچ كس اين خواسته را درك نمي كند، تنهايي محض ؛ سكوت مطلق . . .
- مي خواستم توي اين پست از سهراب سپهري بنويسم ؛ از "پيغام ماهي ها" يش ! اما ديدم همه حداقل يك بار "هشت كتاب" را ورق زده اند ! اما ميخواهم خواهش كنم يك بار ديگر اين يك شعر را بخوانيد : " رفته بودم لب حوض / تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب . . . "
- مي خواستم توي اين پست به احترام ِ علاقه ي عزيزي ، از ترانه ي "سلام آخر" اهورا ايمانِ عزيز بنويسم كه چقدر دوست مي دارم سبك نوشتنش را و واژه هاي ساده اش را و تكرار هاي دلنشينش را و احساس از دل برخاسته اش را و . . . و چقدر اين ترانه با وجود اينكه ملودي اش عربي به نظر مي رسد اما نشست به دل ها و نم كرد گونه ها را و تداعي كرد خاطره ها را و . . .
- من دلم ميخواهد تنها باشم اما هيچ كس اين خواسته را درك نمي كند، تنهايي محض ؛ سكوت مطلق . . .
- من دلم ميخواهد تنها باشم اما هيچ كس اين خواسته را درك نمي كند، تنهايي محض ؛ سكوت مطلق . . .
- من در دنياي مجازي و واقعي ، سرگيجه گرفته ام ! ميلان كوندرا در "بار هستي" ميگويد: " سرگيجه يعني تمايل به سقوط . . . "
- من دلم ميخواهد مثل "هادي صداقت" در تنهايي ام شير گاز را باز كنم و مانند ديگر قربانيان اين روزهاي اين هيولاي خاموش ، بخوابم ، خوابي عميق در تنهايي محض در سكوت مطلق. . .
