اون ور اين جاده كسي
چشم به راهم ديگه نيس
دستاي بي قراري مون
منتظر همديگه نيس
عشق اساطيري من
گم شده تو دل دل شب
چي مونده از روياي من ؟
شك و غروب و بغض و تب !
اون ور اين جاده سكوت
اون ور اين جاده سراب
اون ور اين جاده همه
نقش نوشته روي آب
اون كه قرار بود بره و
يه روز به دريا برسه
اينجا شده اسير خاك
مرگ اگه فردا برسه
مرگ اگه فردا برسه
از اين قفس رها ميشم
مي رم به خورشيد ميرسم
همسايه خدا مي شم
اون ور اين جاده سكوت
اون ور اين جاده سراب
اون ور اين جاده همه
نقش نوشته روي آب
نقش نوشته روی آب ...
پی نوشت : امیدوارم شعر "سراب" قصه ی زندگی هیچ کس نباشه ! ![]()
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 2:40  توسط فرناز
|