پيشكش به اردلان سرفراز
تو اين شب دلتنگي و
اين لحظه هاي بي تپش
تو اين گريز ِ ناگزير
لبريز ترس ايم و تنش
تصويــر شوم حادثه
گم ميشه تو شهر شلوغ
سرخورده و افسرده ايم
از وحشت دود و دروغ
تعبــير كابــوس توئه
تنهايي و پاييز و درد
بن بست عشق و عاطفه
قلب فلزي دست سرد
گفتي مياد سال سياه
پنجه به ديوار مي كشيم
هيشكي نمي پرسه چرا
تن به غريزه مي فروشيم
حالا تو قرن بيست و يك
شديم اسير جنگ و خون
درگير ِ در خود گم شدن
بي اعتمادي و جنون
سهم من از قرن صدا
گفتي سكوت و فاصله اس
تو اين غبار بي كسي
دستاي ما بي حوصله اس
كاش قصه رو از سر بگي
بسه سقوط و خستگي
كاشكي بگي فردا مياد
هنگامه ي همبستگي
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:27  توسط فرناز
|
