تبليغاتX
بوم سفید نقاشی - سال 2000

بوم سفید نقاشی

من هم زنی از تبار ٍ فریادم . . .

 

پيشكش به اردلان سرفراز

 

تو اين شب دلتنگي و

اين لحظه هاي بي تپش

تو اين گريز ِ ناگزير

لبريز ترس ايم و تنش

 

تصويــر شوم حادثه

گم ميشه تو شهر شلوغ

سرخورده و افسرده ايم

از وحشت دود و دروغ

 

تعبــير كابــوس توئه

تنهايي و پاييز و درد

بن بست عشق و عاطفه

قلب فلزي دست سرد

 

گفتي مياد سال سياه

پنجه به ديوار مي كشيم

هيشكي نمي پرسه چرا

تن به غريزه مي فروشيم

 

حالا تو قرن بيست و يك

شديم اسير جنگ و خون

درگير ِ در خود گم شدن

بي اعتمادي و جنون

 

سهم من از قرن صدا

گفتي سكوت و فاصله اس

تو اين غبار بي كسي

دستاي ما بي حوصله اس

 

كاش قصه رو از سر بگي

بسه سقوط  و  خستگي

كاشكي بگي فردا مياد

هنگامه ي همبستگي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:27  توسط فرناز   |